(شب و روز غرقه در احسان اویم ...که تاجیست احسان او بر چکادم ) سنائی
درباره وبلاگ
سلام به همه عزیزانی که مطالب این وبلاگ را می خوانند. عزیز علیزاده هستم، از قرار معلوم نخستین بار با هوای طبیعت در شهر زیبای هرات کشور ( فغان ستان ) آشناشدم. شهری که هرلحظه زندگی در آن از پرخاطره ترین دوران نفس کشیدن هایم خواهند ماند. تااکنون 48 بار زردی برگ ها و پژمردن گلها را دیده ام. آموزش و آشنائی ام باواژه های عربی و فارسی از مسجد خانگی شروع شده بود. پس از آن درسال 1346 نامم را درلست شاگردان مکتب ابتدائی سیفی هرات سیاه نمودم. سال 1353 دور جدید زندگی با شمولیـیتم در لیسۀ جامی هرات آغاز شد، اما واپسین سال دوره آموزش در مکتب، لیسۀ انصاری کابل بود. پس از سپری نمودن کنکور درسال 1361وارد انستیتوت پولی تخنیک کابل گردیدم و همان سال بخاطر آموزش بیشتر و ادامه تحصیلات عالی به اتحاد شوروی فرستاده شدم. سال 1367 بادرجه ماستری از انستیتوت پولی تخنیک شهر دنیثک جمهوری اوکرائین در رشتۀ برق رسانی موسسات صنعتی و شهرها دیپلوم گرفتم. درضمن دانشکده ژورنالیزم شبانه را در دانشگاه همان شهر به اتمام رسانیدم و صاحب دوصفحه کاغذ بنام دیپلوم گردیدم. به زبان روسی بلدیت خوب دارم، همچنان بازبان های انگلیسی و دنمارکی کمی آشنا می باشم. این که رشته برق با ادبیات و ژورنالیزم چه سرسازگاری دارد ؟ پرسشی است که پاسخ به آن داستان هزار و یکشب را همانند خواهد بود. واما حالا که دست بیدادگر زمان مرا نزدیک یخبندان قطب شمال جایگزین ساخته است، باورمندم که گرمی دست دوستانه ای شما عزیزان، یخ سرد از تن خسته ام میزداید و نفس کشیدن در هوای تاریک روز برایم گوارا تر می شود. پس ازین کوشش خواهم کرد هر دو هفته یکبار با مطلب تازه ای برگهای سپید این وبلاگ را سیاه نمایم. آرزومندم کوشش شما دوستان این باشد تا کاستی هارا انگشت انتقاد بگذارید تا بتوانم ازشما فرهنگیان بارسالت چیزهای بیشتری بیاموزم، زیرا گفته اند: ز گهواره تاگور دانش بیاموز. گپ آخر اینکه: اگرصدبار از من بپرسید، عاشق چه هستم؟ هزار بار پاسخ خواهم گفت: عاشق زبان و ادبیات پارسی.
دوستان عزیز سلام! اینبار گفت و شنود تواب آرش با تلویزیون بی بی سی را تهیه و ترتیب نموده از این طریق خدمت شما می گذارم. منتظر رهنمودهای سازنده شما هستم. در ضمن شما با مراجعه به سایت جدید تواب آرش از شنیدن و دیدن آهنگ هایش لذت ببریر. www.tawabarash-musik.com
تو عمر دوباره
گفت و شنود با تواب آرش
چای و چلم
|+| نوشته شده توسط
عـــزیــز عـلیــــزاده در Mon 26 Oct 2009
|
گفته می شود که شاعر طبیعت حساس دارد و خیلی زودرنج است. به همین خاطر شاعر همیشه درد و رنج جامعه را فریاد می زند، در حالی که خود شاعر زندگی سخت و طاقت فرسایی دارد، اما هرگز کس دیگری غیر خود شاعر پـیدا نشده تا احساس شاعر را درک نموده و درد شاعر را به فریاد نشسته باشد. خود شاعر هم خودش را فراموش نموده و هرگز نخواسته تا آن دردی که درون سینه اش انبار شده به بیرون درز کند، وسیل خروشانی شود در مقابل بی عدالتی های جامعه.
و اما اینبار شاعر زمانه ی ما، سروده پرداز دیروز، امروز و فردای کشور ما، امیرجان صبوری این سکوت شاعرانه را شکست و درد شاعر را به فریاد نشست. امیرجان صبوری که در این چند سال اخیر توانسته با سرود و ساز بی همتا اش سرآمد روزگار خودش باشد، اینبار « شاعر زمانه » را سرود، آهنگ ساخت و کمپوزش کرد. و چه خوب که این شعر زیبا و کمپوز بی همتا از حنجره گیرا و دلنشین دوجوان بااستعداد، تواب آرش و احمدشاه مستمندی بلند شد و فریاد رسایی شد، و تا دوردست ها درتار و پود مردم هنردوست ما جای گرفت.
همگام با آواز زیبا و رسای دوجوان، تصویر برداری و موسیقی عالی و دلنشین نیز بر زیبایی آن افزوده و زندگی شاعر زمان مارا چه زیبا و بجا بیان می دارد.
می گویند کسی از کتابفروشی پرسید که بازار فروش کتاب چطور است؟ کتابفروش خنده تلخی نمود و گفت:
ـ کسانی که علاقمند کتاب و مطالعه اند، پول ندارند، اما کسانی که پول دارند کتاب نمی خرند. پس خودت می توانی حدس بزنی که بازار کتاب چطور است.
در تصویر برداری و قصه پردازی کلیپ زیبای « شاعر زمانه » دیده می شود که شاعر کتابش را با چند قرص نان خشک تبادله می نماید و این فلسفه ایست بزرگ، ومیرساند که علاقمند کتاب نان دهنش را می دهد تا کتابی بدست بیاورد، و شاعر از گرسنگی چاره جز تبدیل کتاب به نان نمی بیند. اینجاست که امید تازه ای در دلها جوانه میزند، پس نباید ناامید بود، زیرا هستند کسانی که کتاب برای شان مهمتر از نان خشک است. درجامعه که مردم آن بتوانند گرسنگی را تحمل نمایند، اما بی فرهنگی را نه، پس باید به آینده امید وار بود.
این هم همان سروده که فریادیست رسا، بلند و کوبنده...
از ما سلام ِ شاعر زمانه
گل به کلامت شاعر زمانه
چیزی نمی گی تا همه بدانه
از صبح و شامت شاعر زمانه
شاعر زمانه،
درد و رنج شاعری ره کسی نمیدانه
شعر عاشقانه
تنها، تنها در قید دفترچه ها می مانه
دانه دانه دانه
درهوای بی هوائی می میره ترانه
لاله لاله لاله، زندگی سواله
اینجا همه خسته، آنجا چه شور و حاله
لاله لاله لاله، عاشقی محاله
گنجشک های عاشق، سر به زیر باله
اول آشنائی، آخرش جدائی
زندگی چی داره؟ غیر بی وفائی
قصه قصه قصه، حرف بی جوابی
رفته رفته گم شد، همدمی حسابی
شاعر زمانه،
درد و رنج شاعری ره کسی نمی دانه
شعر عاشقانه
تنها، تنها در قید دفترچه ها می مانه
|+| نوشته شده توسط
عـــزیــز عـلیــــزاده در Fri 5 Jun 2009
|
درحدود سه دهه از اشتعال آتش جنگ خانمان سوز درافغانستان میگذرد. دراین مدت سرزمین بلادیدۀ ما به بهانه های مختلف مورد تاخت و تاز کشورهای خارجی قرارگرفته است. آنعده ازکشورهای، که ازسالهای زیاد به اینسو چشم طمع بر سرزمین ما دوخته بودند، کوشیده اند تا درامور داخلی وطن ما دخالت کنند، مستقیم و یا غیرمستقیم دست نشانده های خودشان را براریکه قدرت برسانند، تا باشد که پلان های استراتیژیک کشورخویش را به بهای خون هزان انسان بی گناه و بی دفاع افغانستان عملی نمایند. حوادث و وقایعی که از نیمه دوم، دهه هشت قرن بیستم درکشورما شروع شد وتا هنوز ادامه دارد، دارای گوشه های تاریک و پوشیده با ابهام میـباشد که تنها پلان گذاران و اجراکننده گان آن میتوانند به هزاران پرسش ناحل که ذهن هرهم وطن ما را بخود مشغول داشته است پاسخ درست بگویند، تا آن گوشه های تاریک روشن شده و ما ازآن همه سردرگمی بدرآییم.
لیف گریلـُف سرمشاور نظامی قوای مسلح افغانستان در دهۀ هشتم سدۀ پیشین یکی از آن کسانی است که میتواند بعضی ازچنین نقاط مبهم را آشکار سازد. نامبرده درماه اگست سال 2006 میلادی گفت و شنود مفصلی داشت با تعدادی از ژورنالستان کشور خودش.
من این گفت وشنود را دریکی از سایت های روسی زبان که نشانی اشرا در اینجا نوشته ام، به خوانش گرفتم و برایم جالب افتاد. باهدف اینکه هموطنان عزیز را نیز درجریان این افشاگری های جنرال مذکور قراردهم، متن کامل مصاحبه را از زبان روسی به زبان فارسی دری برگردان و طی چند بخش ازهمین طریق به دست نشر می سپارم. امید است مورد توجه قرار گیرد.
درحدود سه دهه از اشتعال آتش جنگ خانمان سوز درافغانستان میگذرد. دراین مدت سرزمین بلادیدۀ ما به بهانه های مختلف مورد تاخت و تاز کشورهای خارجی قرارگرفته است. آنعده ازکشورهای، که ازسالهای زیاد به اینسو چشم طمع بر سرزمین ما دوخته بودند، کوشیده اند تا درامور داخلی وطن ما دخالت کنند، مستقیم و یا غیرمستقیم دست نشانده های خودشان را براریکه قدرت برسانند، تا باشد که پلان های استراتیژیک کشورخویش را به بهای خون هزان انسان بی گناه و بی دفاع افغانستان عملی نمایند. حوادث و وقایعی که از نیمه دوم، دهه هشت قرن بیستم درکشورما شروع شد وتا هنوز ادامه دارد، دارای گوشه های تاریک و پوشیده با ابهام میـباشد که تنها پلان گذاران و اجراکننده گان آن میتوانند به هزاران پرسش ناحل که ذهن هرهم وطن ما را بخود مشغول داشته است پاسخ درست بگویند، تا آن گوشه های تاریک روشن شده و ما ازآن همه سردرگمی بدرآییم.
لیف گریلـُف سرمشاور نظامی قوای مسلح افغانستان در دهۀ هشتم سدۀ پیشین یکی از آن کسانی است که میتواند بعضی ازچنین نقاط مبهم را آشکار سازد. نامبرده درماه اگست سال 2006 میلادی گفت و شنود مفصلی داشت با تعدادی از ژورنالستان کشور خودش.
من این گفت وشنود را دریکی از سایت های روسی زبان که نشانی اشرا در اینجا نوشته ام، به خوانش گرفتم و برایم جالب افتاد. باهدف اینکه هموطنان عزیز را نیز درجریان این افشاگری های جنرال مذکور قراردهم، متن کامل مصاحبه را از زبان روسی به زبان فارسی دری برگردان و طی چند بخش ازهمین طریق به دست نشر می سپارم. امید است مورد توجه قرار گیرد.
درحدود سه دهه از اشتعال آتش جنگ خانمان سوز درافغانستان میگذرد. دراین مدت سرزمین بلادیدۀ ما به بهانه های مختلف مورد تاخت و تاز کشورهای خارجی قرارگرفته است. آنعده ازکشورهای، که ازسالهای زیاد به اینسو چشم طمع بر سرزمین ما دوخته بودند، کوشیده اند تا درامور داخلی وطن ما دخالت کنند، مستقیم و یا غیرمستقیم دست نشانده های خودشان را براریکه قدرت برسانند، تا باشد که پلان های استراتیژیک کشورخویش را به بهای خون هزان انسان بی گناه و بی دفاع افغانستان عملی نمایند. حوادث و وقایعی که از نیمه دوم، دهه هشت قرن بیستم درکشورما شروع شد وتا هنوز ادامه دارد، دارای گوشه های تاریک و پوشیده با ابهام میـباشد که تنها پلان گذاران و اجراکننده گان آن میتوانند به هزاران پرسش ناحل که ذهن هرهم وطن ما را بخود مشغول داشته است پاسخ درست بگویند، تا آن گوشه های تاریک روشن شده و ما ازآن همه سردرگمی بدرآییم.
لیف گریلـُف سرمشاور نظامی قوای مسلح افغانستان در دهۀ هشتم سدۀ پیشین یکی از آن کسانی است که میتواند بعضی ازچنین نقاط مبهم را آشکار سازد. نامبرده درماه اگست سال 2006 میلادی گفت و شنود مفصلی داشت با تعدادی از ژورنالستان کشور خودش.
من این گفت وشنود را دریکی از سایت های روسی زبان که نشانی اشرا در اینجا نوشته ام، به خوانش گرفتم و برایم جالب افتاد. باهدف اینکه هموطنان عزیز را نیز درجریان این افشاگری های جنرال مذکور قراردهم، متن کامل مصاحبه را از زبان روسی به زبان فارسی دری برگردان و طی چند بخش ازهمین طریق به دست نشر می سپارم. امید است مورد توجه قرار گیرد.
دوستان گرامی! باتوجه به اوضاع نابسمان کشور و مانورهای تازه از جانب کشور گشایان غربی که به اصطلاح مردم " شریک دزد اند و رفیق قافله " این سیاه مشق را بنام طنز نوشتم و برای شما عزیزان نشر می کنم. دنباله ای گفت و شنود لیف گریلف باشد برای هفته ای آینده.